
الهی ، چگونه گویم نشناختمت که شناختمت ، و چگونه گویم شناختمت که نشناختمت .
الهی ، همه از تو دوا خواهند ، و من از تو درد .
الهی ، اگرچه درویشم ، ولی داراتر از من کیست ، که تو دارایی منی .
الهی ، آن خواهم که هیچ نخواهم .
الهی ، ما را یاری دیدن خورشید نیست ، دم از دیدار خورشید آفرین چون زنیم ؟!
الهی ، عمری آه در بساط نداشتم و اینک جز آه در بساط ندارم .
الهی ، چرا بگریم که تو را دارم ، و چرا نگریم که منم !
الهی ، اگر گلم یا خارم از آن بوستان یارم .
الهی ، اگر بخواهم شرمسارم ، و اگر نخواهم گرفتار .
الهی ، عارف را با عرفان چه کار ، عاشق معشوق بیند نه این و آن .
الهی ، در بسته نیست ، ما دست و پا بسته ایم .
الهی ، هر چه بیشتر دانستم نادانتر شدم ، بر نادانی ام بیفزا !
الهی ، آن را که دل باز دادی ، دهن بسته است ؛ این سخن پرداز ، دل بسته است .
الهی ، دل دادۀ معنا را از لفظ چه خبر و شیفتۀ مسما را از اسم چه اثر .
الهی ، دیده را به تماشای جمال خیره کردی ، دل را به دیدار ذوالجمال خیره گردان !
الهی ، شکرت که کور بینا و کر شنوا و گنگ گویم .
الهی ، علف هرزه را وجین توان کرد ، ولی از تخم جرجیر ، خس نروید .
الهی ، نهر بهر نگردد ، ولی تواند با وی پیوندد و جدولی از او گردد .
الهی ، شکرت که فهمیدم که نفهمیدم .
الهی ، خوشا آنان که در جوانی شکسته شدند ، که پیری خود شکستگی است !
الهی ، خوشا آن دم که در تو گمم !
الهی ، دل به جمال مطلق دادیم ، هرچه بادا باد .
الهی ، عاشق را ترک ما سوی معشوق ، عین فرض است ، که یک دل و دو معشوق کذب محض است .
الهی ، انگشتری سلیمانی ام دادی ، انگشت سلیمانی ام ده !
الهی ، شکرت که می گویم شکرت .
الهی ، آمدم ردم نکن ، آتشینم کرده ای سردم نکن .
الهی ، آن ر ا که عشق نیست ارزش نیست .
الهی ، سر در راه سردار دادن آسان است و دل به دست دلدار دادن دشوار ، که آن جهاد اصغر است و این اکبر .
الهی ، از من آهی و از تو نگاهی .
الهی ، سست تر از آن که مست تو نیست کیست ؟
الهی ، هشیار را با بستر و بالین چه کار و مست را با دین و آیین چه کار .
الهی ، تاکنون دیوانۀ فرزانه نما بودم و اینک فرزانۀ دیوانه نما شدم .
الهی ، دردمند ننالد چه کند . درمان ده تا بیشتر بنالم !
الهی ، از دردم خرسندم که درمانش تویی .
الهی ، چون از تو پرسم ، دانایان کلید سرگردانی ام دهند که در دل است ؛ خود دل در کجاست ؟
الهی ، اگر من از تو جز تو خواهم ، فرق میان من و بت پرست چیست ؟
الهی ، داراتر از من کیست ، که تو دارایی منی .
الهی ، وقتی بیدار شدم که هنگام خوابیدن است .
الهی ، می دانم که می دانی ، اما چگونه میدانی خودت می دانی ؟
الهی ، شنیدم که فرمودی : چه کنم با مشتی خاک مگر بیامرزم .
الهی ، گاه گاهی می نمایی و می ربایی ، نمودنت چه دلنشین است و ربودنت چه شیرین .
الهی ، روزم را چمون شبم روحانی گردان و شبم را چون روزم نورانی !
الهی ، تو پاک آفریدی ، ما آلوده کردیم .
الهی ، از سجده کردن شرمسارم و از سجده برداشتن شرمسارتر .
الهی ، لذت ترک لذت را در کامم لذیذتر گردان !
الهی ، دل خوشم که الهی گویم .