تبليغاتX
جانسوز
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند .......... آیا شود که گوشۀ چشمی به ما کنند !

هنگامی که عشق می ورزید ، مگویید : « خدا در دل من است » ، بلکه بگویید : « من در دل خدا هستم »

 

 

­ تصور هر کس از خداوند با تصور دیگری از او متفاوت است . بنابراین کسی نمی تواند دین خویش را به دیگری بدهد ، و اگر می خواهید خدا را بشناسید ، در پی کشف رازها نباشید . بلکه به گرداگرد خویش نگاه کنید ، او را خواهید دید که با کودکانتان سرگرم بازی است .

به آسمان بنگرید ؛ او را خواهید دید که در میان ابرها گام بر می دارد ، در حالیکه دستهایش را در آذرخش دراز کرده است و در باران پایین می آید .

 

 

­ غم مخورید ای عزیزان ناتوانم ، زیرا قادری متعال در پس و پشت و آن سوی این جهان مادی است ، قادری که همه عدل است و رحمت است و شفقت و عشق .

 

 

­ دین کشتزاری است کاملاً آماده ، که با اشتیاق کسی که در آرزوی بهشت به سر می برد و یا کسی که از آتش جهنم می ترسد ، کاشته و آبیاری می شود .

 

 

­ دین از آن هنگام آغاز شد که انسان شفقت خورشید را در حق دانه هایی که در خاک کاشته بود مشاهده می کرد .

 

 

­ بسیاری از نظریه ها مانند شیشۀ پنجره اند . گرچه ما حقیقت را از خلال آن می بینیم ، اما همان شیشه میان ما و حقیقت فاصله می اندازد .

 

 

­ در کشتزاری دانۀ بلوطی دیدم . چیزی به ظاهر مرده و بی خاصیت . و در بهار ، همان دانۀ بلوط را دیدم که ریشه دوانده و قد کشیده بود . این آغاز درخت بلوط بود که به سوی خورشید بالا می رفت . بی تردید شما این را معجزه می انگارید ، با وجود این ، چنین معجزه ای در رخوت هر پاییز و در شور و شوق هر بهار ، هزاران هزار بار اتفاق می افتد .

 

 

­ ازدواج ، یگانگی دو فطرت خدایی است تا فطرت خدایی سومی نیز بتواند روی زمین زاده شود . ازدواج ، یگانگی دو روح در بستر عشقی سوزان است برای پایان دادن به جدایی . وحدتی است متعالی که یگانه های جدا را در خود ذوب می کند . حلقه ایست زرین در زنجیری که آغازش یک نگاه و پایانش جاودانگی است . بارانی است پاک که از آسمان نیالوده می بارد تا طبیعت خداوندی را بارور و متبرک سازد .

 

 

­ مرد افتخار و شهرت می خرد ، اما زن بهایش را می پردازد .

شاعر و نویسنده ، هر دو تلاش می کنند تا حقیقت زن را دریابند ، اما تا به امروز رازهای پنهان قلب او را نیافته اند ، زیرا آنها از ورای حجاب جنسیت به زن نگریسته اند و جز ظاهر او را ندیده اند ؛ آنها با ذره بین نفرت در جست و جوی زن بوده اند و در نتیجه جز ضعف و فرمانبرداری چیزی نیافته اند .

 

 

­ هر انسانی دو نفر است : یکی بیدار در تاریکی ، و دیگری خواب است در روشنایی .

 

 

­ هر روز به درون وجدان خویش بنگرید و خطاهای خود را اصلاح کنید ؛ اگر از انجام این وظیفه در بمانید ، آنگاه با حقیقت و خردی که در درونتان است ، صادق نیستید .

 

 

­ من راه خویش را تا هر کجا که سرنوشت و رسالتم اقتضا کند ، برای حقیقت ، خواهم پیمود . اگر کسی در خیال خود سپیده دمان را در آغوش بگیرد ، جاودانه می شود . کسی که شب درازش را به خواب رود ، به یقین در دریایی خوابی ژرف محو می شود . کسی که در بیداری اش زمین را تنگی در آغوش می گیرد ، تا به آخر بر روی زمین خواهد خزید .

 

 

­ تنها مرگ و عشقند که همه چیز را دگرگون می کنند . زندگی ، زنی است که در سیل اشکهای عاشقانش ، تن می شوید و با خون قربانیانش تدهید می کند .

 

 

­ زندگی ساحره ایست که با زیباییش افسونمان می کند ، اما کسی که حیله هایش را بشناسد ، از سحر او خواهد گریخت .

 

 

­ مرگ فقط به آدم سالخورده نزدیک نیست ، به طفل تازه تولد یافته نیز به همان اندازه نزدیک است ؛ زندگی نیز این چنین است .

 

 

­ می دانستم که زمین به عروسی زیبا می ماند که برای افزودن به زیباییش ، به زیورآلات مصنوعی نیازی ندارد . زمین به جامۀ سبز مرغزارش ، به ماسه های طلایی سواحلش و به سنگ های پر بهای کوهستان هایش راضی است .

 

 

­ هنگامیکه جانداری را می کشید در دل خویش به او بگویید :

« با همان نیرویی که تو را می کشد ، من نیز کشته می شوم ، من نیز خورده می شوم . زیرا قانونی که تو را به دست من سپرده است ، مرا نیز به دست تواناتر از من خواهد سپرد . خون تو و خون من چیزی نیستند جز شیره ای که درخت آسمان را تغذیه می کنند . »

 

 

­ درختان شعری هستند که زمین بر صفحۀ آسمان می نویسد . ما درختان را می اندازیم و از انها کاغذهایی می سازیم تا بی چیزی خویش را بر آنها ثبت کنیم ، و همانگونه که هیچ برگی به زردی نمی گراید مگر با آگاهی خاموشی تمامی درخت ، تبهکار نیز بدی نمی کند مگر با ارادۀ پنهان همۀ شما .

 

 

­ کسی که به حقیقت گوش می سپارد کمتر از کسی نیست که حقیقت را بر زبان جاری می سازد .

 

 

­ حقیقت آدمها آن نیست که بر شما آشکار می کنند ، بلکه آن است که از آشکار کردنش بر شما عاجزند .

 

 

­ جایگاه انسانیت قلب خاموش اوست ، نه ذهن وراجش .

 

 

­ مبالغه حقیقتی است که کنترل خود را از دست داده است .

 

 

­ لذت ، نغمۀ آزادی است ، اما آزادی نیست . لذت ، شکوفایی امیال شماست ، اما میوۀ آنها نیست . لذت ، قفسی است که بال در آورده است ، اما فضایی بسته و بی وزن نیست . آری به یقین ، لذت نغمۀ آزادی است .

 

 

­ اگر مصیبت و بلا وجود نمی داشتند ، کار و تلاشی هم وجود نمی داشت ، آنگاه زندگی سرد و بی حاصل و ملال انگیز می شد .

 

 

­ از تفهیم آن چیزها که که ممنوع شده است دست بدار ، زیرا وجدان من محکمه ای است که دربارۀ من عادلانه قضاوت می کند .

 

 

­ سخاوت آن نیست که آنچه را که من بیش از تو به آن نیاز دارم به من ببخشی ، بلکه آن است که به من ببخشی آنچه را که بیش از من به آن نیاز داری .

 

 

­ چقدر فرومایه ام من ، هنگامی که زندگی به من طلا می دهد ، و من به تو نقره می دهم ، و با این وجود خود را سخاوتمند می انگارم .

 

 

­ تو هنگامی که می بخشی ، به واقع کریمی . هنگام بخشش چهره ات را بگردان تا شرم را در نگاه آنکه می گرید نبینی .

 

 

­ ما اغلب از فرداها قرض می کنیم تا وام خویش را به دیروزها بپردازیم .

 

 

­ روحم اندرز داد و ملامتم کرد که با اظهار این سخن ، زمان را اندازه نگیرم : « دیروز بود و فردایی خواهد بود . »

 

 

­ زیبایی در قلب کسی که مشتاق آن است روشن تر می درخشد تا در چشمان کسی که آن را می بیند .

 

 

­ عشق برای همیشه از زیبایی می هراسد ، با این وجود ، زیبایی برای همیشه توسط عشق دنبال خواهد شد .

 

 

­ من نمی توانستم سخن بگویم ، بنابراین به سکوت پناه بردم که تنها زبان ، دل آدمی است .

 

 

­ حراف ترین آدمها ، کم کم هوش ترین آنانند . فرق بین سخنور و دلال حراج چندان زیاد نیست .

 

 

­ پیش از آنکه عشق را بشناسم ، عادت داشتم نغمه های عاشقانه سر دهم ، اما شناختن را که آموختم ، کلمات در دهانم ماسید و نواهای سینه ام در سکوتی ژرف فرو افتادند .

 

 

­ هنر مصریان علوم غریبه است . هنر کلدانیان حساب است . هنر یونانی ها تناسب است . هنر رومیان تقلید است . هنر چینی ها آداب معاشرت است . هنر هندوها سنجیدن خیر و شر است . هنر یهودیان در مفهوم ویرانی است . هنر اعراب در یادآوری گذشته ها و اغراق است . هنر پارسیان در عیب جویی است . هنر فرانسویان در کلک و تردستی است . هنر انگلیسی ها در تحلیل و قیافۀ حق به جانب گرفتن است . هنر اسپانیایی ها در تحجر است . هنر ایتالیایی ها در قشنگی است . هنر آلمانی ها در جاه طلبی است . هنر روسها در غم و غصه است و هنر گامی است از شناخته ها به سوی ناشناخته ها .

 

 

­ چهرۀ آدمی آیینۀ شگفت انگیزی است که صادقانه ژرفای روح را منعکس می کند ؛ کار هنرمند آن است که این ژرفا را ببیند و ترسیم کند ؛ در غیر این صورت شایستۀ آن نیست که هنرمند نامیده شود .

 

 

­ کار هنری بیشتر فهم طبیعت و آشکار ساختن معناهای آن برای کسانی است که قادر به فهم آن نیستند . انتقال روح درخت است ، نه تولید چیزی کاملاً شبیه درخت . آشکار ساختن ضمیر دریاست ، نه ترسیم موج های کف آلود بیشمار . رسالت هنر بیرون کشیدن ناشناخته ها است از دل آشناترین چیزها .

 

 

­ اثر هنری ، مهی است که به صورت نقشی تراشیده می شود .

 

 

­ کسی که به سیمای غم نگاه کرده ، سیمای شادمانی را هرگز نمی بیند .

 

 

­ غم و شادی از یکدیگر جدا نیستند . آنها باهم می آیند و هنگامی که یکی از آنها تنها با شما سر یک سفره می نشیند ، یادتان باشد که آن دیگری بر بسترتان خفته است .

 

 

­ تلخ ترین چیز در اندوه امروزمان ، خاطرۀ شادمانی دیروزمان است .

 

 

­ غم ، احساسات را تلطیف می کند و شادی ، دلهای مجروح را التیام می بخشد . اگر بنیاد غم و حرمان بر می افتاد ، روح آدمی شبیه لوحی سپید می شد که بر آن چیزی جز نشانه های خودپرستی و آزمندی ثبت نبود .

 

 

­ دوستی با آدم نادان ، به اندازۀ بحث کردن با آدم مست ، احمقانه است .

 

 

­ هنگامی که جامم تهی است ، به تهی بودنش رضا می دهم ؛ اما هنگامی که نیمه پر است ، از نیمه پر بودن ان آزرده می شوم .

 

 

­ از خیالتان خلوتگاهی در بیابان بسازید ، پیش از آنکه خانه ای در میان دیوارهای شهر بنا کنید .

 

 

­ صورت ظاهر ، فقط جامه ای است که می پوشیم . جامه ای با دوختی ظریف ، تا مرا از پرسشهای شیطنت آمیز تو و تو را از بی مبالاتی های من در امان دارد .

 

 

­ نیایش آواز قلب است که حتی در مخمصۀ شیون هزاران روح دیگر ، راه خود را تا عرش خداوند هموار می کند .

 

 

­ بگذارید کسی که دستان آلودۀ خود را با جامۀ شما پاک می کند ، جامه تان را با خود ببرد . او دوباره محتاج آن خواهد شد ، اما شما هرگز .

 

 

­ ما توان آن را داریم که سعادت عقلانی را در ساده ترین تجلیات روح بیابیم . زیرا در گلی ساده ، همۀ شکوه و زیبایی بهار را می یابیم و در چشمان طفلی شیرخوار ، همۀ امیدها و آرزوهای بشریت را .

 

 

­ خوشا به حال مردم با صفا . خوشا به حال آنانکه از مال فارغند ، زیرا که وارسته اند . خوشا به حال آنانکه گرسنۀ حقیقت و زیباییند ، زیرا گرسنگیشان نان می آورد و تشنگیشان آب گوارا .

 

+ نوشته شده     توسط علی ...  |